تبلیغات
دلشدگان 110 - وحدت وجود

 

وحدت وجود


 

       اساس پیدایش مکتب وحدت وجود از تفکر انسان‌ها درباره شناخت حق و حقیقت سرچشمه می‌گیرد و اعتقاد به وحدت وجود را در فرهنگ ایران باستان به ویژه حکمت خسروانی می‌توان دریافت.

       گویی انسان‌های خردمندی که به دنبال حقیقت می‌گشتند، پس از سالها تفکر نتیجه گرفتند: حق وجود مطلقی است که به نورش هستی برپاست و اگر نور آن هست مطلق نباشد، همه هیچ‌اند. ناظر به این حقیقت آیه‌ی مبارکه قرآن مجید (35/24) است که می‌فرماید: " الله نور السّموات و الارض " ( خدا نور آسمان‌ها و زمین است) که نشان می‌دهد دین مبین اسلام هم به این مطلب عنایت ویژه‌ای دارد.

       در این زمینه از حکمت خسروانی یا اندیشه‌های عارفانه ایرانی تنها سند معتبری که در دست داریم در ارتباط با افکار زرتشت است که بر دو اصل وحدت وجود و خدمت به خلق استوار بوده است. زرتشت می‌فرماید: چون نیک اندیشیدم و در کنه اندیشه‌ی خود به ژرفا پرداختم در همه جا جز تو ( اهورامزدا ) چیزی ندیدم یا نیافتم. ( حکمت خسروانی ـ هاشم رضی، ص 224)

       جای دیگری زرتشت می‌گوید: ای خداوند خرد، آرزو دارم که با کردار نیک و خدمت بشر و در پرتو راستی و منش نیک و دستگیری از درماندگان و بی‌نوایان به تو پیوندم. (مزدیسنا و حکومت ـ آشتیانی، ص232)

       این گونه تفکر خردمندانه وحدت وجود را، باید عرفانی عاقلانه نام برد که بسیاری از حکما و عرفا نیز بدان اعتقاد داشته و دارند ولی بی‌شمار جست‌وجوگران و محققان خردمندی که پس از گذشت زمان به این نتیجه رسیده‌اند که پایان تفکر آنها جز به حیرت نمی‌انجامد و سرانجام تسلیم واقعیت شده و گفته‌اند:

تا بدانجا رسید دانش من                         که بدانم همی که نادانم

       افراد معدودی نیز از توجه و ارادت شدید به وجود مطلق، عشق می‌ورزیدند که اساس عرفان عاشقانه شد و معتقدان این عرفان را صوفیه نامیدند. اینان وحدت وجود را شهود می‌کردند و بر هرچه می‌نگریستند، حق را می‌دیدند. البته به اعتقاد جمعی از ایشان این عشق آمدنی بود نه آموختنی و می‌گفتند:

ای بی‌خبر از سوختن و سوختنی                         عشق آمدنی بود نه آموختنی

       گروهی از پیروان و دلبستگان این مکتب عاشقانه، اوراق دفتر دانایی را شسته و فتوی داده‌اند که:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی                         که علم عشق در دفتر نباشد

       آنان عبادات و مجاهدات و ریاضات صادقانه را برای تصفیه و سلامت روان خود می‌دانستند و معتقد بودند که حق را بدان نیازی نیست، لاجرم به مظاهر او یعنی موجودات اظهار محبت و عشق می‌کردند و می‌گفتند: در عشق خود به موجودات که انوار وجود حق‌اند، باید خدمت و شفقت به آنها را برگزید، تا بدین وسیله اظهار عشق خود را به وحدانیت مطلق نشان داد.

       این عشق به وجود مطلق (حق) و خدمت به خلق خدا، از طریق جوانمردی در زیر لوای مذهب اسلام، موجودیت خود را به نام تصوف یا عرفان اسلامی ارائه کرده و ادامه داده است.

       سهروردی در بیان پرچم‌داران حکمت خسروانی می‌نویسد: « خمیره‌ی حکمت خسروانی در سلوک به سیار بسطام ( بایزید بسطامی ) منتقل شد و بعد از او به جوانمرد بیضا ( منصور حلاج ) و پس از آن به سیار آمل ( ابوالعباس قصاب آملی ) و خرقان ( ابوالحسن خرقانی ) رسید. » ( حکمت خسروانی ـ هاشم رضی، ص 443)

       این عاشقانِ هست مطلق چنان در عشق حق فانی می‌شدند که جز او را نمی‌دیدند و ابوالعباس قصاب آملی می‌گفت: در دنیا جز پروردگار من نیست و همه‌ی موجودات جز وحدت او معدومند. (تمهیدات عین القضاء همدانی)

       خرقانی هم گفته است: هر که به این خانقاه وارد می‌شود نانش دهید و از ایمانش مپرسید که این به معنای ِ شفقت و خدمت به خلق بدون توجه به اعتقاد آنان است.

       خلاصه کلام آن که به این نتیجه می‌رسیم استاد سخن سعدی این همه را در بیتی خلاصه کرده است که:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست                      عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست