تبلیغات
دلشدگان 110 - زیباترین اشعارحضرت شاه نعمت الله ولی

 

 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات

 

 

 

نقش خیال اوست که گویند عالم است

 

این صورتست و معنی آن اسم اعظم است

 

اسمی که هست جامع اسما به نزد ما

 

آن اسم اعظمست و بر اسما مقدمست

 

جام جهان نماست پر از می بیابگیر

 

شادی ما بنوش که جام می جم است

 

سردار عاشقان به سر دار پا نهاد

 

دعوی که می کند بر یاران مسلم است

 

خمخانه ایست پر می و ساقی ما کریم

 

رندان کم اند خواجه نگوئی که می کم است

 

از زخم عشق گرچه دلم ریش شد ولی

 

ناله نمی کنم که چنان ریش مرهم است

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات

 

 

 

قطره‌ای کو به بحر ما پیوست

 

عین دریا بود به ما پیوست

 

زنده? جاودان بُود به خدا

 

روح پاکی که با خدا پیوست

 

نکند میل خویش و بیگانه

 

آشنا چون به آشنا پیوست

 

در دو عالم به جز یکی نبود

 

آن یکی با یکی کجا پیوست

 

نتواند برید پیوندش

 

آنکه با اصل خویش واپیوست

 

در دو عالم ولی والا شد

 

هرکه با شاه اولیا پیوست

 

بزم عشق است و عاشقان مستند

 

ذوق داری به ما بیا پیوست

 

لطف ساقی نگر که جام شراب

 

می‌دهد او به دست ما پیوست

 

نعمت‌الله گنج سلطانی

 

می‌کند صرف هر گدا پیوست